بر روی کرهی زمین قریب به اتفاق اشیا و عوارض اسم دارند و به همین جهت میتوانید خیلی راحت هر جایی را که دلتان بخواهد با دادن نشانی آنجا به دیگران معرفی کنید و کاری کنید که راحت و بیدردسر به آنجا برسند؛ حتا بر روی کرهی زمینِ به این بزرگی جایی به کوچکی خانهتان هم میشود که نشانی داشته باشد. البته بگذریم از این نکته که طول و عرض جغرافیایی هم به نوبهی خود یک جور نشانی در شمار میآید که به شیوهی کاملاً علمی است و هر خانه با یکیدو عدد مشخص میشود.
حالا، همین شرایط را در آسمان پیاده کنید: چطور میشود در آسمان به آن بزرگی چیزی به کوچکی ستارهای را پیدا کرد؟ قضیه را بغرنجتر کنید: چطور میشود ستاره یا جسم دیگری را که جز با قویترین تلسکوپهای دنیا نمیشود دید پیدا کرد؟ اولین چارهای که برای همچو دشواریی اندیشیده میشود دادن یک نشانی به هر کدام از اجسام آسمان است؛ یک نشانی مثل طول و عرض جغرافیایی که در آسمان به کارش ببرند. چنین نشانی دادنی در کار است و نام آن «بُعد» و «مِیل» است. اما مراد ما این نشانی دادن نیست که مثل متناظر زمینیاش صرفاً چندتایی عدد است. بلکه باید مثل نشانیهای متعارف زمینی شامل اسم باشد.
چند روش برای اسمگذاری هر چیزی که در آسمان میبینیم هست:
1ـ نَیّرها و سیارهها: نیرها، که خورشید و ماه باشند، و سیارهها، که معلوم است چه هستند، از قدیمالایام اسمهایی مختصّ خودشان داشتند که در میان هر ملتی متفاوت بود. در فارسی سره، نام سیارات عبارت است از: تیر، ناهید، زمین، بهرام، اورمزد، کیوان. سه سیاره هم هستند که در دوران بالنسبه معاصر کشفشان کردهاند و اسامی فرنگی (در واقع بینالمللی) دارند: اورانوس، نپتون، پلوتون.
2ـ اجرام درونمنظومهای: منظور اجرامی است، سوای سیارهها، که دور ستارهها میگردند و دو نوع اصلی آن که نیاز به اسمگذاری دارند عبارت است از سیارکها و دنبالهدارها. در مورد دنبالهدارها که کار راحت است و تکلیف، معلوم؛ هر کس دنبالهداری را کشف کند، نامش را بر روی آن خواهند گذاشت! اما در مورد سیارکها روال یکسانی در طول دو ـ سه قرنی که از کشف اولینشان گذشته برقرار نبوده است؛ تا مدتها نام ارباب انواع یونانی و رومی و شخصیتهای افسانهای و اسطورهای یونان و روم و گاهی ملل دیگر را روی آنها میگذاشتند، مدتی هم نامگذاری به طریقهی ترکیبی از سال کشف بود و اینکه چندمین سیارک کشفشده است. اما انجمن بینالمللی اخترشناسی هم اکنون طریق دیگری را پیش گرفته و آن گذاشتن نام شخصیتهای علمی و گاه ادبی مطرح از زمان معاصر ماست. چندتایی از آنها را اگر اسم ببریم: آیزاک آسیموف (نویسندهی داستانهای علمیتخیلی)، کارل ساگان (محقق و محبوبترین مجری برنامههای علمی در دنیا)، پاتریک مور (محقق و مشهورترین نویسندهی کتب نجوم به زبان ساده).
3ـ ستارگان: اکثر ستارگان پرنور آسمان شب را نیز قدمای ما نام دادهاند؛ اما این نامگذاری غالباً نشاندهندهی این نیست که فلان ستاره کجای آسمان است. حتا گاهی آدم را به اشتباه هم شاید بیندازد؛ مثلاً اگر به ظاهر اسم «ابطالجوزا» دقت کنید خیال میکنید که ستارهای است متعلق به صورت فلکی جوزا، حال آن که ستارهای است در صورت فلکی جبار. به همین جهت، نظامی دیگر برای این کار ابداع شد به نام «شیوهی بایر» که یوهانس بایر، نام مبدع آلمانی این شیوه بود. در این روش، اولین مشخصهای که در دادن نشانی اهمیت پیدا میکند صورت فلکی است؛ یعنی در نام ستاره باید نام صورت فلکی بیاید. مشخصهی بعدی که فیالواقع، وجه ممیزهی هر ستاره از بقیهی ستارههاست، حروف الفبای یونانی است. بدین ترتیب که پرنورترین ستارهی صورت فلکی را آلفای آن صورت میخوانند و دومین ستارهی پرنور را بتا و سومی را گاما و الخ. برای مثال، آلفا ـ سگ بزرگ یعنی پرنورترین ستاره در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر). اگر بیست و اندی حرف الفبای یونانی هم تمام شود به اعداد میرسیم و آنها را میآوریم؛ مثلاً 10- سگ بزرگ یعنی سی و چهارمین ستارهی پرنور صورت فلکی سگ بزرگ. تنها نکتهای که باید دقت کنید آن است که در زبانهای اروپایی حرف یونانی را به نام لاتین صورت فلکی وصل میکنند و نه به نام عادی صورت در زبان. در فارسی هم قرارداد نانوشته معمولاً به این صورت است که حرف یونانی را به نام فارسی صورت فلکی ضمیمه میکنند و نه به نام عربی.
4- اجرام غیرستارهای: مبحث اصلی ما همین نوع از اجرام سماوی است؛ اما نخست بپردازیم به تعریف جرم غیرستارهای. جرم غیرستارهای در واقع اشاره دارد به اجرام بزرگتر از ستاره که شاید شامل مجموعهای از چندصد تا چندین میلیون یا چندین میلیارد ستاره باشند و یا صرفاً گاز و گرد و غبار میانستارهای به ابعاد چند سال نوری، ولی شامل ستارههای دو یا چندگانهی کوچک یا خود ستارههای رو به مرگ یا خود ستارهی مرده نمیشود و نیز اجرام درونمنظومهای، گو اینکه جرم ستارهای نیستند، جرم غیرستارهای هم تلقی نمیشوند. راستش تا اینجا ما ضدتعریف کردیم، یعنی گفتیم جرم غیرستارهای چه چیزهایی نیست. اگر بخواهیم بگوییم چه چیزی هست باید اینها را نام ببریم: خوشههای ستارهای (مجموعههایی از ستارهها که تحت تأثیر جاذبه گرد هم قرار دارند و دور مرکز جرمشان میچرخند و بسته به نوعشان، از چندصد تا چندمیلیون ستاره هستند)، سحابیها (ابرهایی بزرگ از گاز یا گرد و غبار که یا ستاره در آن متولد میشود یا بقایای مرگ ستارگان است)، کهکشانها (مجموعههایی بسیار عظیم از ستارهها و خوشههای ستارهای و سحابیها که دست کم چندین میلیارد ستاره دارند).
به جز دوـ سه مورد از این اجرام غیرستارهای هیچ کدام را نمیشود با چشم غیرمسلح رصد کرد. به همین دلیل نامگذاری آنها از زمانی آغاز شد که تلسکوپهایی آن قدر قوی ساختند که بشود با آنها غیرستارهایها را مشاهده کرد. برای رفع مشکل نامگذاری آنها از آغاز تاریخ رصد غیرستارهایها تا به حال، صرفاً یک راه حل را منجمان مختلف در پیش گرفتهاند و آن تهیهی «فهرست Catalogue» بوده است. در تاریخ نجوم فهرستهای زیادی را می شود نام برد؛ NGC (New General Catalogue) یا فهرست عمومی جدید، فهرستی بود که اخترشناس ایرلندی، ج. درایر، از رصدخانهی شهر آرماگ ساخت و شامل 7840 جرم بود و در سال 1888 منتشر شد، فهرست IC که در اصل دنبالهای بر فهرست NGC است و 5386 جرم دارد، و مشهورتر از همه فهرست مسیه (M). از فهرستهای دیگر میشود اینها را نام برد: آبِل (Abell) مخصوص سحابیهای سیارهای، بارنارد (Barnard) مخصوص سحابیهای تاریک، بِرکلی (Berkeley) مخصوص خوشههای باز، جانکهییر (Jonckheere) مخصوص سحابیهای سیارهای و سحابیهای باقیمانده از ابرنواختر.
در تمام این فهرستها، باید شمارهی این جرم را در فهرست به عبارت مشخصکنندهی نام فهرست، مثلاً NGC یا IC یا M بیفزایند و با مراجعه به جداول فهرست محل دقیق آن را در آسمان بیایند. این جداول را هرساله منجمانی حرفهای و کارآزموده در دنیا تصحیح و از نو منتشر میکنند تا اطلاعات هر جرم روزآمد و دربردارندهی آخرین تغییرات در موضع جرم در آسمان باشد.
اما بپردازیم به تاریخچهی فهرست مسیه. فهرست مسیه شامل 110 جرم است و بسیار کوچک است. باید دید چرا با وجود کوچکی از چنین اهمیتی نزد ستارهشناسان برخوردار است. شاید بتوان اهمّ این دلایل را این چنین عنوان کرد که اولاً، این فهرست شامل پرنورترین اجرام و طبعاً و تبعاً مشهورترین آنهاست، ثانیاً، چون این اجرام پرنور هستند، حتا با وسایل آماتوری نیز رصدکردنی هستند و به همین دلیل منجمان آماتور هم به این فهرست روی خوش نشان میدهند، ثالثاً، اسم و عدد کوچک هر جرم به خاطر سپردن آن را راحتتر کرده و نتیجتاً کاربرد آن همهگیرتر شده است.
ابداع کنندهی این فهرست چه کسی بود؟
شارل مِسیه (Charles Messier) اخترشناس بزرگ فرانسوی (1730-1817) متولد بادونویله (Badonviller)
بود و بیشترین شهرت تاریخی خود را مرهون دست و پا کردن همین فهرست است که در سالهای 1784 و 1785 بر روی آن کار کرد و انتشار داد. البته جالب است بدانید که مسیه در زمان خودش شهرتی از بابت فهرستش کسب نکرد و بیشتر به کشف دنبالهدار شهرهی خاص و عام بود. در حقیقت، دلیل آنکه او چنان فهرستی را نوشت آن بود که دیگران آن اجرام را بشناسند و با دنبالهدارها اشتباه نگیرند!
البته نکتهای را باید مد نظر قرار دهید و آن این است که مفهوم «کهکشان» به معنای آنچه ما امروزه در نظر داریم مفهومی نو و تازهپاست و نهایتاً به اوایل قرن بیستم برمیگردد. پس چطور است که شارل مسیه کهکشانها را نیز فهرست کرده است؟ جواب این سوال به آن باز میگردد که منجمان آن دوران همهی اجرام غیرستارهای را با یک نام میشناختند که آن نام، «سحابی» است. در واقع، آن منجمان تمایزی میان
آنها قایل نبودند، چون بر چنان تمایزی آگاه نبودند.
بهتر است برای رفع این شبههی احتمالی تاریخ مختصری از اجرام غیرستارهای ارایه بدهیم و آن وقت به سروقت مسیه و فهرست او بازگردیم:
اجرام غیرستارهای
قبلاً مختصراً به معرفی غیرستارهایها پرداختهایم و گفتهایم مصداق چه اجرامی هستند. حالا بهتر است جزئاً به هر کدام از آنها بپردازیم.
سحابیها: یکی از اولین پرسشهایی که اخترشناسی مدرن با آن کلنجار رفت، این بود که «ستارگان
چطور پدید میآیند؟» و صدالبته، جواب این سؤال، مشکلگشای تولد خورشید خود ما هم بود. جوابی که بر این سوال مترتّب شد در اصل از کشف اجرام هالهمانندی ناشی شد که نام سحابی را بر آن نهادند.
پس از به کارگیری اولین تلسکوپها جهت رصد آسمان، اخترشناسان متوجه شدند برخی از اجرام در آسمان مثل ستارهها، نقطه نیستند، بلکه حالتی مثل ابر یا سحابی دارند؛ و البته آن زمان چون دستگاههای پیشرفتهتری نداشتند تا با آن انواع و اقسام آنها را تشخیص بدهند همه را سحابی نامگذاری کردند. در چنین نامگذاریی باید گفت که از قدمای خود تبعیت کرده بودند، زیرا برخی از منجمان عصر ماقبل رنسانس هم چندتایی از این اجرام را با چشم غیرمسلح سحابی نام داده بودند که همان طور که قبلاً گفتیم مشهورترینشان در این کار عبدالرحمان صوفی ایرانی بود.
بر طبق نظریههای علمی روزگار کشف سحابیها با تلسکوپ، سحابیها ابرهایی از گاز و غبار بودند که تا اندازهای به نظریههای امروز نزدیک است.
نخستین کسانی که این ابرهای گاز و غبار را مهد تکوین ستارگان دانستند
فیلسوف بزرگ آلمانی، اِمانوئل کانت، و پیر سیمون دو لاپلاس، ستارهشناس و ریاضیدان بزرگ فرانسوی، بود. این دو مستقلاً اولین کسانی بودند که فرضیهای دادند مشعر بر اینکه خورشید ما (و به تبع آن، تمام ستارهها) بر اثر چگالش در این سحابیها پدید آمدند. این نظریه بعدها با حک و اصلاح بسیار در نجوم امروز هم پذیرفته شد.
اما سحابیها تنها همین نوع نیستند. پیشرفت علم و ساخت تلسکوپهای بزرگتر انواع دیگری از سحابیها را هم آشکار کرد. بعضی از آنها سحابیهای تاریک بودند و بعضی هم سحابیهایی بودند که ستارهای در آنها متولد نمیشد، که برعکس بقایایی بودند از مرگ ستارهها. اینها بر دو نوعاند: سحابیهای سیارهای و سحابیهای خرچنگگون.
سحابیهای سیارهای، سحابیهای حاصل از مرگ ستارههای سبک (مثل خورشید ما) هستند. این ستارهها مرگی آرام دارند و بخشی از جرمشان در دورهای چندصدهزار ساله آرامآرام به فضا پراکنده میشود. در تلسکوپهای اولیه این سحابیها ظاهری به مثل سیارهها دارند و از همین رو سیارهای خوانده شدهاند. غالباً شکل این سحابیها منظم است و درصد بالایی از آنها کروی یا حلقوی هستند.
سحابیهای خرچنگگون، سحابیهایی حاصل از انفجار دم مرگ ستارههای سنگین هستند و شکلشان بسیار نامنظم است و سرعت پراکندگیشان بسیار بیشتر. این انفجارات، ابرنواختر نام دارند و از پایان عمر ستارههای بزرگ خبر میدهد. علت اینکه آنها را در این مقاله خرچنگگون نامیدهایم آن است که مشهورترین سحابی از این نوع «سحابی خرچنگ» نام دارد که جلوتر در مورد آن صحبت خواهیم کرد.
انواع دیگری از سحابی هم وجود دارد که از حوصلهی این وجیزه خارج است.
خوشهها: بعضی از سحابیها آن قدر بزرگ هستند که در آنها نه یک ستاره، که گاه تا چند هزار ستاره پا به عالم میگذارد. مجموعهای را که در چنین تولدهای چندقلوزایی پدید میآید، خوشه (Cluster) مینامند. خوشهها تحت تأثیر گرانش یکدیگر قرار دارند و به دور گرانیگاه یا مرکز جرم مشترکشان میچرخند.
خوشهها بر دو نوعند؛ باز و گویسان. خوشهی باز خوشهای کوچک با حداکثر چندهزار ستاره است و فاصلهی میان ستارههایش زیاد است و اکثراً جوان هستند، یعنی سنّشان از چندصدمیلیون سال تجاوز نمیکند و در تمام مناطق کهکشان وجود دارند. مشهورترین خوشهی باز، پروین یا ثریاست که به هفتخواهران هم میشناسندش. با چشم غیرمسلح افراد تیزبین تا هفت ستاره و در برخی از گزارشها از مناطق خوب رصدی ده ستاره در آن میبینند. نوع دیگر خوشهها، خوشهی گویسان یا کروی است که خوشههایی بزرگ هستند که گاه چندین میلیون ستاره دارند و شکلشان تقریباً گرد است و در قسمتهای مرکزی، از غایت ازدحام، ستارهها را نمیشود حتا با قویترین تلسکوپها جداگانه تمییز داد. این تعداد ستاره معمولاً در فضایی به قطر کمتر از بیستسی سال نوری گرد آمدهاند. تعداد این خوشهها در هر کهکشان نهایتاً به چندصد عدد میرسد و غالباً در مدارهایی دور از مرکز کهکشان و حتا در حواشی کهکشانها جای دارند. سنّ ستارههای خوشههای گویسان بسیار زیاد است و غالباً از ستارههای نسل اول عالم شمرده میشوند.
کهکشانها: در ایران قدیم، عبارت کهکشان را به مسیری مهمانند در آسمان اطلاق میکردند که در پهنهی آسمان کشیده شده بود و برای آن افسانهبافی میشد که ماهیت آن چیست. یکی از نخستین کسانی که این نوار مهآلود را ستارگان دوردست دانست، ابوریحان بیرونی بود؛ ولی این امر تا زمان گالیله که از تلسکوپ برای رصد آسمان استفاده کرد اثبات نشد. یونانیان هم عبارت Galactica را به معنای «شیرمانند» برای نامیدن این نوار استفاده میکردند. اما امروزهروز، این عبارت در اطلاق به مجموعههای بزرگ منظومهها و خوشهها و سحابیها و مادهی میانکهکشانی و ستارگان مرده و در حال پیدایش به کار میرود. کهکشانها بر سه نوع اصلیاند: 1- مارپیچی، 2- بیضوی، 3- نامنظم. مارپیچیها بزرگترین نوع کهکشانها هستند و بیضویها پیرترین.
تا سالهای اوایل قرن بیستم، تلسکوپها هنوز به آن قدرت نرسیده بودند که بتوانند ستارههای مجزا را در کهکشانهای همسایهی ما تشخیص بدهند؛ به همین سبب، آنها را کمافیالسابق سحابی مینامیدند و اجرامی داخل کهکشان خودمان میدانستندشان.
برگردیم به فهرست مسیه.
زندگینامهی مسیه و فهرست او!
تولد شارل مسیه، 26 ژوئن 1730 بود و وفات او به تاریخ 12 آوریل 1817. او دهمین فرزند میان دوازده فرزند نیکولا مسیه (Nicolas Messier)، مأمور مالیاتی، و فرانسواز گرانبلز (Francoise Grandblaise) بود. یازده سال داشت که پدرش را از دست داد و قبل از آن هم شش تا از خواهران و برادرانش در کودکی مرده بودند. احتمالاً واقعهی ظهور دنبالهداری بزرگ که شش دُم داشت و نیز کسوفی حلقوی که در زادگاه او معلوم بود در علاقهی ایام شباب او به نجوم تأثیر بسزا داشته. در سال 1751 به پاریس مهاجرت کرد و به دلیل خط تحریری زیبایش به استخدام منجم نیروی دریایی، ژوزف نیکولا دِلیسل (Joseph Nicolas Delisle)، درآمد. نزد دلیسل او به ثبت دقیق وقایع نجومیی که همراه با او رصد میکرد مشغول شد. زمانی که بنا بر محاسبات دلیسل انتظار یافتن هالی را میکشیدند دنبالهداری را در 14 اوت 1758 کشف کرد و مسیرش را به تدقیق ضبط و ثبت کرد و کمی بعد در 28 اوت همان سال، به خیال خود، دنبالهداری دیگر در صورت فلکی ثور یافت، اما مدتها گذشت و دنبالهدار از جای خود تکان نخورد. آن موقع او دریافت که سحابیی را یافته است. موقعیت سحابی مذکور را در 12 سپتامبر آن سال استخراج کرد که تبدیل شد به نخستین جرم از فهرست او به نام M1 یا سحابی خرچنگ. در سالهای 1763 و 1764 دو دنبالهدار دیگر کشف کرد. در سال 1763 چهل جرم را ثبت کرد که نوزده تای آن از کشفیات خود او محسوب میشد و الباقی با کمک فهرستهای دیگر آن زمان به دست آمده بود. شاید به دلیل همین اعتنای بیجا به دیگر فهرستها بود که M40 که ستارهای دوگانه بود، و نه جرم غیرستارهای، راه به فهرست او یافت.
تا سال 1769 او به عضویت آکادمیها و انجمنهای علمی در اقصا نقاط عالم درآمده بود (نظیر آکادمی سلطنتی سوئد و آکادمی علوم برلین، آکادمی هارلم (هلند)، انجمن سلطنتی لندن)؛ با این همه، تا سال 1770 در آکادمی سلطنتی فرانسه عضویتش را نپذیرفتند!
شارل مسیه، در 26 نوامبر 1770 در سن چهل سالگی با ماری فرانسواز دو ورموشان (Marie-Françoise de Vermauchampt) ازدواج کرد.
سال 1771، اولین نسخه از فهرست خود را با 45 جرم منتشر کرد. 15 مارس 1772 نخستین فرزند مسیو و مادام مسیه به دنیا آمد که آنتوان شارل نامیدندش؛ اما 8 روز بعد مادر مرد و 11 روز بعد کودک.
در سال 1781 نسخهی نهایی فهرست خود را در مجلهی «علم اعصار» (Connoissance des Temps) انتشار داد که شامل 103 جرم بود، اما بعدها او در کپیهی شخصی خود از فهرست و دیگرانی در نوشتههای خود 6 جرم دیگر را افزودند و تعداد را به 109 جرم رساندند.
در 1781 ویلیام هرشل سیارهی اورانوس را کشف کرد که البته در آن موقع تصور میکردند احتمالاً دنبالهدار باشد. مسیه در نامهای به هرشل از سختی رصد اورانوس اظهار تعجب میکند،
زیرا حرکت آن بسیار کند است. مسیه نتایج رصد خود را برای ریاضیدانی به نام بوشار دو سارون (Bochart de Saron) میفرستد که وی نخستین کسی
بود که اعلام کرد اورانوس، سیاره است و نه دنبالهدار.
در سال 1801 در علم اعصار مینویسد: «آنچه مرا واداشت تا فهرست خویش را جمع آورم، آن سحابی بود که به تاریخ 12 سپتامبر 1758، آن زمان که ذوذنبِ [دنبالهدار] سنهی فوق را رصد مینمودم، در شاخِ تحتانی ثور بر من مکشوف شد. این سحابی، به صورت و به قَدْر، مشابهتی چنان به ذَوات اَذناب داشت [و مرا به خطا انداخت] که جهدِ بلیغ نمودم مابقی سحابیهای این چنین را بیابم تا مگر بقیت منجمان، این سحابیها را با ذوذنبی نوظهور خلط ننمایند. لهذا با دوربینهای بازتابی دیگر و مناسبِ حال به اِرصاد ذوات اذناب پرداختم و مراد من در جمع این فهرست جز این نبود. از پسِ من، عالم ارجمند، [ویلیام] هرشل، فهرستی مشتمل بر دو هزار [جرم] را که خود ایشان ارصاد نموده بودند به حُلیهی طبع آراستند. چنینْ هویدا کردنِ اسرارِ کائنات که با وسائطی عظیمْدهانه به دولت ظهور رسیده، لاجَرَم در جستن آسمان به جهت یافتن ذوات اذنابِ کمفروغ یاری نمیکند. لهذا، میان اجرام بنده و اجرام ایشان تفاوت است و من فقط حاجت به سحابیهایی دارم که در دوربین شصت سانتیمتری رؤیتپذیر باشد. از وقت انتشار فهرست، راقم سطور اجرامی دیگر را هم ارصاد نموده است. امید دارم فهرست را، این نوبه، به ترتیب بُعد منتشر کنم تا تمییز آنها را تسهیل کنم و آنان که در کار تفحّص ذوات اذناب هستند اطمینانِ افزونتر یابند.» که مسیه هرگز این قصد خود را عملی نکرد.
سال 1806، ناپلئون بناپارت، نشانِ صلیبِ لژیون دونور را به مسیه اعطا کرد و مسیه در پاسخ به این کار او دست از پا نشناخت و دنبالهداری را که در سال 1769، سال تولد ناپلئون، کشف کرده بود به نام ناپلئون خواند.
سرانجام در نیمه شب میان یازدهم و دوازدهم آوریل سال 1817 شارل مسیه در سن 87 سالگی رخت از دنیا برکشید و در گورستان پِر لاشِز در پاریس دفن شد. بعدها دهانهای را در ماه و سیارکی را هم که در 16 ژانویهی 1996 کشف شده بود به نام او نام نهادند. منجم همقطار او، ژروم دو لالاند (Jerome de Lalande)، در سال 1775 صورت فلکیی را به نام او، Custos Messium یا «سَمّاک مسیه» نام نهاده بود که شامل ستارگان مرزی قیفاووس و ذاتالکرسی و زرافه است.
او در طول حیات خود بیش از چهل دنبالهدار کشف کرد و طُرفه آنکه در زمان حیات خود به این امر بیشتر شهره بود و تنها پس از مرگش بود که فهرستش، دیگر کارهای علمی او را تحتالشعاع قرار داد. علاقهی او به دنبالهدارها به حدی بود که لویی پانزدهم، پادشاه وقت فرانسه، او را «موش دنبالهدارها» لقب داده بود! [موش در برخی از کشورهای اروپا نماد فضولی و سَرَک کشیدن است.]
ماراتن مسیه
اواخر زمستان و اوایل بهار، قریب به اتفاق اجرام موجود در فهرست مسیه را میشود در طول یک شب دید. به همین جهت، منجمان آماتور سرتاسر دنیا برای محک زدن توانایی خود در رصد اجرام سماوی دست به کار میشوند و میکوشند همهی اجرام را به یکباره در یک شب بیایند و در این کار با هم رقابت میکنند. این ماراتن سالهاست که در گوشه و کنار دنیا بر پا میشود و در ایران هم سه چهار سالی است که این چنین است. این مسابقه را به نام مبدع فهرست، ماراتن مسیه مینامند.
مهمترین اجرام موجود در فهرست مسیه
چهار جرم در فهرست مسیه موجود است که هر کدام نمایندهی نوع خاصی از اجرام غیرستارهای هستند و از اهمیتی بسزا برخوردارند؛ چرا که هم در تاریخ علم نجوم، مطالعهی دقیق آنها فصلهای درخشانی را پدید آورده است و هم آن که در دوربینهای دوچشمی آماتورها زیبایی عجیبی را جلوه میدهد (به جز اولین مورد).
M1: یا سحابی خرچنگ؛ این سحابی بقایای انفجار ابرنواختر است که از قضا اولین ابرنواختری است که بشر آن را مشاهده نمود و در سال 1054 میلادی در کشورهای چین و ژاپن و برخی قبایل سرخپوست رصد و ثبت شد. سحابی خرچنگ ضمناً میزبان اولین تپاختر کشفشده است که تأثیر جهشگونهای در علم اخترفیزیک به جا گذاشت. با
این همه، برای منجمان آماتور آنقدرها جذاب نیست، چون درخشش و شمایل خاصی ندارد.
M13: خوشهی گویسان در صورت فلکی جاثی؛ درخشانترین خوشهی آسمان شب است و با چشم غیرمسلح به آسانی دیده میشود. از زمرهی بزرگترین خوشههای کهکشان ما، راه شیری، هم میشمارندش.
M31: یا کهکشان آندرومدا (امراء المسلسله)؛ نزدیکترین کهکشان به کهکشان ما که در آسمان شب هم به آسانی معلوم است و دو میلیون سال نوری با ما فاصله دارد. کمی بزرگتر از کهکشان خود ماست و چهارصد میلیارد ستاره را در خود جای داده. ضمناً نخستین کهکشانی است که به عنوان کهکشان کشف شد و جسمی خارج از کهکشان ما دانسته شد. اولین ابرنواخترهایی که منجمان معاصر ما یا اواخر قرن نوزده به بعد رصد کردند در این کهکشان بوده است.
M42: یا سحابی جبار (شکارچی)؛ نزدیکترین سحابی به منظومهی شمسی ما که زادگاه ستارگان بسیاری است و محل تحقیق بسیاری از اخترفیزیکدانان دربارهی تکوین ستارگان است.
منابع:
ـ ساختار ستارگان و کهکشانها، نشر گیتاشناسی
ـ نجوم به زبان ساده، نشر گیتاشناسی
ـ مبانی اخترشناسی، نشر مهبانگ
ـ فرهنگ اخترشناسی، نشر کمانگیر
ـ التفهیم لاوائل صناعه التنجیم، نشر امیرکبیر
-Astronomy Unbound Dictionary, at www.Babylon.com
-D. H. Menzel: “A Field Guide to Stars and Planets”. Bantam Press
-Don Machholz: “The Messier Marathon Observer’s Guide”. Make Wood Products
- Encarta Encyclopedia, Fifth Edition, Microsoft Software Corporation
-http://www.seds.org/messier/xtra/history/biograph.html, by Hartmut Frommert
-http://www.seds.org/messier/xtra/history/madame_m.html
-http://www.seds.org/messier/xtra/history/mcathist.html
-http://www.messiermarathon.com/
-http://www.astro.uni-bonn.de/~pbrosche/astoria.html
-http://www.multimania.com/slam42/Messier/Hommage.html
-http://my.voyager.net/~stargazer/index.html
-http://seds.lpl.arizona.edu/messier