راز داوينچي
The Davinci Code
اثري از دن براون
برگردان از حسين شهرابي و سميه گنجي
تهران. نشر زهره. 460 صفحه. مصور. چاپ ششم، 1385. تيراژ پنج هزار نسخه، شوميز 5200 تومان، گالينگور 6000 تومان.
امتياز هاي كتاب :
كتاب به صورت كلي: چهار ستاره از پنج ستاره
ترجمه: سه ستاره
طراحي جلد: يك ستاره
صفحه بندي، فونت، كاغذ، كيفيت تصاوير: يك ستاره
تناسب بها با كتاب: سه ستاره
پخش كتاب: پنج ستاره
فهرست مطالب :
كتاب داراي يك مقدمه از مترجم، يك مقدمه از ناشر، بخشي به نام حقايق، بخشي به نام سرآغاز و سپس يك صد و پنج فصل كه با شماره مشخص شده اند، يك موخره و يك تور موزه ي لوور است
متن معرفي كتاب:
بيش از چهل ميليون نسخه از اين كتاب فقط براي جار و جنجال هاي كتاب – ضد مسيحيت، ضد كاتوليك، پر از دروغ و غيره – فروش نرفته اند، كتاب با ويژگي هاي درخشان اش آدم را جذب خود مي كند، كافي ست چند صفحه ي اول را بخواني كه كتاب درونت فرو رود، جذب شده اي و بايد ادامه دهي، صفحات را مي دوي تا بفهمي خوب بعد چه؟ كتاب درونت رشد مي كند.
كتاب را مي شود به صورت هاي مختلفي نگاه كرد: مي تواني بگويي يك رمان مي خوانم و از خواندن يك رمان زيبا و جذاب – به زيبايي رمان هاي جان گريشام – لذت ببري. در اين لايه ي معنايي داستاني پليسي، راز آميز و پر از سفر و هيجان را پيش رو خواهي داشت.
مي تواني بگويي يك كتاب مذهبي مي خوانم، كتابي روشن كننده در مورد حقايق ديني مسيحيت كه براي بيش از هزار و ششصد سال از دسترس بشريت دور بوده است. مي تواني خيره بشوي به صفحات و مسيحيت برايت دوباره زنده شود: كه مسيح ازدواج كرده بود، كه مسيح فرزندي به نام سارا داشته است، كه در مسيحيت زنان هم شان مردان قرار دارند، كه اساس دين كاتوليك بر اشتباهات است، كه آميزش جنسي حتي در مسيحيت هم مقدس است و . . . – اگر يك مسيحي بودي احتمالا بايد مي گفتم كه يك كتاب كفر را دستانت خواهي گرفت، به نوعي آيات شيطاني دين كاتوليك را دن براون نوشته است.
مي تواني هم ديدگاهي ادبي داشته باشي و از خواندن يك كتاب در مورد نشانه شناسي و سمبل شناسي در غالب رمان لذت ببري، كتاب آميخته اي از فرهنگ هاي كهن، نماد ها و نشانه هاي كهن و توضيحات مفصلي در مورد هر كدام است، غني، پر و خيره كننده.
كتاب فارغ از جنجال هايي كه برايش آفريده شده است، يكي از زيبا ترين كتاب هاي چاپ شده در ادبيات قرن بيست و يكم آمريكا در ميان ليست طولاني كتاب هاي بازاري است. آري كتاب بازاري است ولي اين چيزي از جذابيت هاي دروني آن كم نمي كند، كتاب را مي توان يك بار خواند و با خود گفت: دوباره هم مي خوانم.
اين روز ها نسخه ي فيلم راز داوينچي هم در بازار موجود است، كه البته تجربه مي گويد اقتباس هاي ادبي تنها ياس و نااميدي را بر چشمان خواننده ي كتاب خواهند آورد – مثال بارزش فيلم هاي هري پاتر كه يكي از ديگري افتضاح تر، غير واقعي تر و احمقانه تر ساخته مي شوند – و هر چند كه نقد هاي منفي در مورد فيلم نوشته شده است، باز هم مي توان اميدوار بود كه تماشاي فيلم حداقل تشويق كننده ي بيننده به خواندن متن كتاب باشد.
سيد مصطفي رضيئي ( سودارو )
پشت جلد كتاب:
دن براون چندين رمان پر فروش شامل راز داوينچي كه يكي از پرفروش ترين رمان هاي تاريخ است را در كارنامه خود دارد. در تمام طول سال 2004 هر چهار رمان وي در ليست كتب پر فروش نيويورك تايمز قرار داشتند.
دن از كالج امهرست و آكادمي فيليپ اكستر فارغ التحصيل شده است. داشتن پدري رياضي دان و مادري موزيسين او را در تناقضي فلسفي بين علم و مذهب گرفتار كرده است. در سال 1996 علاقه وي به كشف رمز و اسرار نهاد هاي دولتي منجر به نوشته شدن اولين رمان وي Digital Fortress شد كه پرفروشترين كتاب الكترونيكي سال شد.
در هفته اول فروش راز داوينچي، اين كتاب به موفقيتي باورنكردني دست يافت و به صدر ليست پر فروشترين كب نيويورك تايمز، وال استريت ژورنال و سان فرانسيسكو كرونيكل راه يافت و كليه ركورد هاي فروش را شكست. هم اكنون كمپاني كلمبيا پيكچرز ساخت فيلمي بر اساس اين شاهكار جاودانه با بازي تام هنكس و ژان رنو را آغاز كرده است.
نشر زهره در صدد چاپ تمامي آثار اين نويسنده شهير است.
صفحه ي اول كتاب:
سر آغاز
موزه ي لوور، پاريس، 10:46 بعد از ظهر
رييس پرآوازه ي موزه ي لوور، ژاك سونير افتان و خيزان در راهروهاي طاقدار موزه مي دويد. به سوي نزديك ترين نقاشي در ديدرسش – يكي از آثار كاراواجو – دست دراز كرد و به زحمت آن را از ديوار كند. نتوانست تعادلش را حفظ كند و از پشت روي زمين افتاد و پارچه ي بوم روي او را پوشاند.
همان طور كه انتظار داشت، در پولادين عظيمي در همان نزديكي ها فرو افتاد و راه را بست. سرسراي پاركت پوش لرزيد و آژيري در فاصله ي دور به صدا در آمد.
رييس موزه نفس زنان كمي در همان حال ماند تا حالش جا بيايد. با خود انديشيد هنوز زنده ام. بعد از زير پارچه ي بوم بيرون خزيد و فضاي غارگونه را براي يافتن مخفي گاهي از نظر گذراند.
" تكون نخور. " صدا از فاصله ي بسيار نزديكي مي آمد.
رييس موزه روي دست ها و زانو هايش ميخكوب شد و سرش را به آهستگي چرخاند.
پنج متر آن طرف تر، بيرون محوطه ي محصور، طرح كوه پيكر و ضد نور مهاجم از پس ميله هاي آهني پيدا بود. بلند و چارشانه بود و پوستي سفيد و رنگ پريده داشت. موهاي سپيدش هم تقريبا ريخته بودند و عنبيه ي چشم هايش صورتي و مردمكشان سرخ تيره مي نمود. مرد زال از زير كتش هفت تيري را بيرون كشيد. لوله ي هفت تير را از ميان ميله ها مستقيم به سمت رييس موزه گرفت و گفت: " نمي بايست فرار مي كردي. حالا بگو كجاست. " لهجه اش را نمي شد به آساني شناخت.
رييس موزه كه بي دفاع روي زمين زانو زده بود با لكنت گفت: " بهت كه گفتم. نميدونم چي ميگي. "