عنوان:
عاشقيت در پاورقي
نوشته ي مهسا محب علي
ويراستار شيوا حريري
برنده ي جايزه ي بهترين مجموعه داستان سال 1383 از بنياد گلشيري
اطلاعات كتاب :
تهران. نشر چشمه. چاپ دوم، زمستان 1384. دو هزار نسخه. 86 صفحه. 700 تومان.
امتياز هاي كتاب :
كتاب به صورت كلي: سه و نيم ستاره از پنج ستاره
طراحي جلد: سه و نيم ستاره
صفحه بندي، فونت، كاغذ: سه ستاره
تناسب بها با كتاب: چهار ستاره
پخش كتاب: سه ستاره
فهرست داستان ها :
هندي برقصم؟
عاشقيت در پاورقي
عتيقه ها
خفاشه
هفت پاره ي داناي كل
كراوات سبز
نصف سفيد، نصف بنفش
چند سانت توي زمين
متن معرفي كتاب:
وقتي يك كتاب كوچولوي خاكستري را دستت مي گيري مي تواني اخم بكني كه چه چيزي مي تواند انتظارت را بكشد؟ لاي كتاب را باز مي كني و عنوان داستان ها را نگاه مي كني و يك نفس معمولي و شانه بالا انداختن كه چيز خاصي را نشان نمي داد، كتاب را شروع مي كني و اولين چيزي كه به ذهن ات مي رسد مي تواند اين باشد كه نويسنده عاشق فيلم نگاه كردن است
اين موضوع مي تواند درست باشد، ساختار داستان هاي كوتاه خانوم مهسا محب علي شبيه به فيلم هايي كوتاه هستند. به يكباره از جايي شروع مي شوند و در جايي كات مي كنند و تمام عوامل صحنه مي روند خانه لالا و تو مي ماني و ذهن ات كه پر شده است از تصاوير و لابد خيال بافي مي كني، كمي قدم مي زني، يك كم آهنگ گوش مي كني و دوباره كتاب را در دست مي گيري تا يك داستان ديگر را بخواني
وقتي كتاب را تمام بكني خواهي گفت چند داستان فوق العاده داشت، عتيقه ها و هفت پاره ي داناي كل داستان هايي شگفت آور بودند، بقيه ي داستان هاي كتاب از سطح متوسط داستان نويسي ايران قوي تر به شمار مي آيند. ارزان بودن كتاب و پخش نسبتا مناسب آن مي تواند عاملي باشد كه خواننده را به خريدن كتاب جذب كند، آن هم در بازار كتاب ايران به ناشر ها كلا مي گويند داستان كوتاه هشتصد نسخه مي فروشد بقيه را بگذار لب طاقچه آب ش رو بخور، در چنين آشفته بازاري به چاپ دوم يك مجموعه داستان، آن هم نه ترجمه كه نوشته شده توسط نويسنده اي ايراني و نه چندان شناخته شده، هنر ي است كه بايد به احترام برايش سر خم كرد
اميدوارم باز هم از اين كتاب هاي كوچولوي خوشمزه بنويسيد خانوم نويسنده ي عزيز.
سيد مصطفي رضيئي ( سودارو )
پشت جلد ِ كتاب:
براي درك بهتر اين صحنه، به هيچ وجه به فيلم هاي هپي اند امريكايي رجوع نكنيد. چون من مثل جين فوندا يا جوليا رابرتس به دنبال عاشقم راه نمي افتم تا او را در پارك يا يكي از كافه هاي اطراف پيدا كنم و به خانه برگردانم. پس از رفتن معشوقم، من سي دي ِ اپراي سالومه اثر ريچارد اشتراوس را توي پخش صوت مي گذارم، روي كاناپه دراز مي كشم و رمان سالومه ي اسكار وايلد را ورق مي زنم و هنگامي كه هرود از سالومه مي خواهد به مناسبت آن شب فرخنده برقصد، من نيز همراه او به رقص هفت حجاب را آغاز مي كنم . . .
- از متن كتاب –
از اين قلم:
صدا ( مجموعه داستان – انتشارات خيام)
نفرين خاكستري ( رمان – انتشارات افق)
صفحه ي اول ِ كتاب:
هندي برقصم؟
حالا ديگه هيچي يادم نمي ياد. حتي يادم نمي ياد سيگارت رو با سه تا انگشت از تو مي گرفتي، يا با دو تا انگشت از بيرون. توي عكس ِ روي تاقچه ي خونه ي عزيز معلومه كه سيگارت رو چه جوري گرفتي. نشستي روي ِ يه تخته سنگ؛ وسط درخت ها. همون شلوار جين و بلوز ِ چهارخونه اي رو پوشيدي كه خيلي دوستش داشتي. يه جوري زُل زدي توي دوربين و مي خندي كه اگه توي عكس نبودي، فكر مي كردم همون معني ِ هميشگي رو داره. شايد هم داره. شايد وقتي داشتم ازت عكس مي انداختم، وقتي روي سنگ هاي كف رودخونه اون قدر عقب عقب رقته بودم تا با باسن افتاده بودم توي آب، شايد همون موقع دلت هوم رو كرده بود.
من هم غروب ها كه مي رم پايين، مي شينم لب حوض، نگام كه مي افته به عكس ِ سر ِ تاقچه دلم هوات رو مي كنه. آخه يه جوري نشستي توي قاب، انگار الان مي خواي بپري بيرون. روي پيشوني ِ قاب جاي لب هاي
. . .