عنوان:
خلخال
پنج زن مصري سرگذشت شان را روايت مي كنند
Khul-Khaal, Five Egyptian Women Tell Their Stories, 1982
.
نوشته ي نيره عطيه
Nayra Atiya
ترجمه از هما مداح
اطلاعات كتاب :
تهران. انتشارات كاروان. چاپ اول: 1385. 2000 نسخه. 304 صفحه. 3500 تومان.
مطالعات زنان / زندگي نامه
امتياز هاي كتاب :
كتاب به صورت كلي: سه ستاره از پنج ستاره
ترجمه: سه ستاره
طراحي جلد: سه ستاره
صفحه بندي، فونت، كاغذ، كيفيت تصاوير: سه ستاره
تناسب بها با كتاب: دو و نيم ستاره
پخش كتاب: سه ستاره
فهرست مطالب :
پيشگفتار
مقدمه
ام جاد ( همسر نگهبان گاراژ)
آليس ( فعال امور خيريه)
سودا ( خدمتكار )
دنيا
ام نعيمه ( زن ماهيگير)
متن معرفي كتاب:
يك كتاب ساده ي معمولي پر از اتفاقات ِ ساده ي معمولي و واقعي زندگي زنانه. كتاب را بر مي داري و بوي غم مي دهد. بوي فقر. بوي تنهايي. كتاب را ورق مي زني و صفحه ي اول را مي خواني و پيش مي روي و پيش مي روي و . . . انگار ميان يك رود خودت را رها كني و مي داني اين سيل خروشان زندگي هايي است كه پشت سر هم رديف مي شوند و حالا گيرم كه كتاب مال سال 1982 است و مي توان انگشت اتهام را نشانه رفت كه نه، اين مال زماني است كه زندگي ها فرق داشت، حالا خيلي چيز ها عوض شده است. درست، خيلي چيز ها عوض شده است. ولي تعصب و سنت و خرافه هر چقدر هم كه ماسك هاي رنگ رنگ جديد بزنند، هماني هستند كه بودند. شكل هاي شان را عوض مي كنند، ولي هستند و تاثير مي گذارند: هنوز هم زندگي ها را سياه مي كنند.
اول بگويم كه كتاب يك كتاب ساده ي معمولي نيست كه براي هر كسي جالب باشد؛ آن قدر حرف از ختنه ي زنان، ازدواج، سكس و مسائل زنانه مي شود كه ممكن است نتوانيد چند صفحه اي بيشتر از كتاب را بخوانيد. آنقدر فقر را عيان و ساده بيان مي كنند كه تا عمق استخوان يخ مي بندد. بايد تحمل داشته باشي، بايد بتواني درك كني كه اين زندگي هاي واقعي تصويري هستند از يك عمر زندگي از دست رفته ي مردمان يك كشور.
كتاب يك تركيب آسان دارد، پيشگفتار و مقدمه كه اولي را توصيه مي كنم بعد از تمام كردن كتاب بخوانيد كه نقد و توضيحي بر كتاب است و اول خواندش ملالت بار، چون اصلا نمي داني دارد از چه حرف مي زند. مقدمه توضيحي است كه آماده است مي كني ورق بزني و كتاب آغاز شود: پنج زن. پنج زن كه هيچ خصوصيت خاصي ندارند، نماينده ي هيچ چيزي نيستند، هيچ شعار و ايدئولوژي خاصي را حمايت نمي كنند: فقط و فقط از زندگي هاي شان حرف مي زنند. همين.
در گوشه و كنار اين حرف ها است كه درد و رنج را مي شود يافت: سنت هاي جاهلانه در مورد ختنه ي زنان كه به دردناك ترين شكل به عنوان بدترين خاطره توسط چهار زن – يك زن مسيحي است و ختنه نشده است – بيان مي شود. خاطره ها از سختي زندگي و مشكلات خانوادگي، خرافات و جادو، غيبت و كينه ورزي و مواردي مشابه بقيه ي كتاب را مي سازند. كتاب را كه تمام مي كني اين فكر به سراغ ات مي آيد كه از برگ هاي اين كتاب خون فرو مي ريزد.
و خون ها روي زمين جمع مي شود، كتاب را كه مي بندي فقط يك نام توي قفسه ي كتاب بين كتاب هاي ديگر مانده است: خلخال، نشان زيبايي زن، كه در خود راز چه غم ها را حبس كرده است. كتاب را از دست ندهيد.
سيد مصطفي رضيئي ( سودارو).
پشت جلد ِ كتاب:
" مردم ما پسر ها را ترجيح مي دهند، چون زندگي يك دختر سخت است. هيچ تضميني براي خوشبخت شدن در ازدواجش ندارد. هر اتفاقي بيافتد، زندگي هر زن يك نبرد است. "
پنج زن مصري بيست تا شصت و چند ساله، از طبقات پايين تا متوسط قاهره سرگذشت خود را در طول چند ماه براي نيره عطيه تعريف مي كنند. هر پنج زن، درك طبيعي شگفت انگيزي از جهاني دارند كه در آن زندگي مي كنند.
اين داستان ها زنده و پر تحرك است و نقش هاي مختلف زنان را در جوامع شرقي، از نقس هوو در زندگي چند همسري، مشكلات طلاق، مراسم ازدواج، از دست دادن فرزند، نفرت مادام العمر و سرچمشه آن را نشان مي دهد و به حضور موثر جادو و خرافات در زندگي روزمره ي آن ها مي پردازد.
روايت هاي اين كتاب، تصويري تكان دهنده و مكاشفه وار از زندگي زنان در جوامع شرقي و به ويژه خاورميانه در اختيار خواننده قرار مي دهد. جوامعي كه با وجود تضاد هاي آشكار، همواره در برابر تند باد تاريخ دوام آورده اند. مردان از زنان آزادترند و امكانات بيشتري دارند، اما در جريان اين روايات، مشخص مي شود كه زنان سركوب شده و منفعل نيستند، فقط نظاره گر نيستند، همواره در جست و جوي توضيحي براي مشاهدات و زندگي شان هستند، و بر خلاف تصور غربي ها، ساختار قدرت به شكلي پيچيده و جالب، به گونه اي متعادل در ميان زنان و مردان تقسيم شده است.
آندرئاراگ انسان شناس، مقدمه اي بر اين مجموعه نوشته است و اسماء البكري، آن را به عكس هايي مستند آراسته است.
نيره عطيه نويسنده و نقاش است. درجه ي كارشناي ارشد خود را در زبان فرانسه از دانشگاه هاروارد گرفته است و به تدريس زبان و ادبيات مشغول است. او همچنين به عنوان خبرنگار و تصوير گر براي نشريه ي گازت مصري در قاهره كار مي كند.
صفحه ي اول ِ كتاب:
1
ام جاد
همسر نگهبان گاراژ
" خون بايد بيرون بيايد. نشانه ي شرافت است. "
وقتي بچه بودم، روزي از خواب بيدار شدم و چشمانم را باز كردم و فهميدم بزرگ شده ام.
تنها بودم. نه برادري داشتم، نه خواهري، نه خاله اي كه وقت نياز سراغش بروم، نه عمه اي كه بتوانم از او كمك بخواهم. عمه ام قبل از آن كه خودم را بشناسم مرده بود. عموهايم هم قبل از آنكه بقهمم آدمم، از اين دنيا رفتند.
در روستايي در جيزه به دنيا آمدم. در آن روستا ريشه دوانده بوديم و خودمان را متعلق به جايي جز آن جا نمي دانستيم. پدرم، پدر پدرم، و پدرش كل زندگي خود را در همان روستا گذرانده بودند. پس زماني كه به دنيا آمديم، خودمان را جزئي از آن دهكده يافتيم و نه چيز ديگري.