عنوان:
از ترمه و تغزل
منتخب اشعار
حسين منزوي
اطلاعات كتاب :
تهران. انتشارات روزبهان. چاپ سوم: 1384. تيراژ 2200 نسخه. 304 صفحه. 1700 تومان.
امتياز هاي كتاب :
كتاب به صورت كلي: سه ستاره از پنج ستاره
طراحي جلد: يك ستاره
صفحه بندي، فونت، كاغذ: سه ستاره
تناسب بها با كتاب: چهار ستاره
پخش كتاب: دو ستاره
فهرست مطالب :
حنجره زخمي تغزل:
دفتر يك: آزاد و چند رباعي
دفتر دو: غزل
با عشق تاب مي آورم
شعر هاي آزاد + چند شعر سپيد
از شوكران و شكر
مجموعه غزل
با عشق در حوالي فاجعه
مجموعه غزل
همچنان از عشق
مثنوي ها و . . .
از كهربا و كافور
مجموعه غزل
تيغ و ترمه
دفتري از شعر هاي آزاد و سپيد
متن معرفي كتاب:
يك سوال مهم در برابر كتاب هايي كه منتخب اشعار يك شاعر را منتشر كرده اند وجود دارد: آيا اين شعر ها بر اساس نظر شاعر و پيشرفت كاري او انتخاب شده اند، يا فقط به سليقه ي بازار جمع شده اند؟ يعني اينكه اين چنين مجموعه هايي مي تواند خواننده ي را با نمونه هاي مختلفي از آثار برتر يك شاعر آشنا سازد؟ يا نه. فقط كتابي ست براي فروش طراحي شده. يعني برويم به سراغ خواندن مجموعه هاي كامل اشعار يا به اين كتاب ها اعتماد كنيم؟
جواب ساده است: در بازاري كه مجموعه ي كامل شعر هاي بيشتر شاعر ها وجود خارجي ندارد، به همين كتاب ها بچسب. همين.
حسين منزوي، از آن دسته شاعر هايي هست كه هنوز راه دور و درازي براي شناخته شدن در پيش دارد. اين كتاب منتخبي از هفت دفتر شعر او را به خواننده عرضه مي كند. بيشتر غزل، كمتر از يك چهارم كتاب شعر نو و تعدادي مثنوي و چند نوع ديگر شعر. اگر تكرار مضامين در غزل ها را ناديده بگيريم، كتابي ارزشمند، مفيد و زيبا است. كتابي است كه مي تواند عصر هاي خسته ي زندگي يك انسان را كمي آرام تر سازد. شعر هاي منزوي جايي بين دنياي مدرن و دنياي كلاسيك و سنتي دست و پا مي زنند. و شايد اين همين چيزي است كه خواندن شعر هايش را آرامش بخش ساخته است.
سيد مصطفي رضيئي ( سودارو. )
بخشي از كتاب:
گزيدم از ميان مرگ ها اينگونه مردن را:
ترا چون جان فشردن در بر آنگه جان سپردن را
خوشا از عشق مردن در كنارت اي كه طعم تو
حلاوت مي دهد حتي شرنگ تلخ مردن را
چه جاي شكوه ز اندوه تو؟ وقتي دوست تر دارم
من از هر شادي ديگر غم عشق تو خوردن را
تو آن تصوير جاويدي كه حتي مرگ جادويي
نداند نقشت از لوح ضمير من ستردن را
كنايت بر فراز دارد زد جانبازي منصور
كه اوج اين است اين! در عشقبازي پا فشردن را
سيزيف آموخت از من در طريق امتحان آري!
به دوش خسته سنگ سرنوشت خويش بردن را
مر مردن بياموز و بدين افسانه پايان ده
كه ديگر بر نمي تابد دلم نوبت شمردن را
*
كجايي اي نسيم نابهنگام! اي جوانمرگي!
كه ناخوش دارم از باد زمستاني فسردن را!
صفحه ي 127 كتاب