عنوان:
شاهدخت سرزمين ابديت
آرش حجازي
اطلاعات كتاب :
تهران: انتشارات كاروان. چاپ هفتم: 1385. 288 صفحه. تيراژ 2000 نسخه. 3500 تومان.
امتياز هاي كتاب :
كتاب به صورت كلي: سه ستاره از پنج ستاره
طراحي جلد: دو و نيم ستاره
صفحه بندي، فونت، كاغذ، كيفيت جلد: سه ستاره
تناسب بها با كتاب: دو ستاره
پخش كتاب: چهار ستاره
متن معرفي كتاب:
زني نوازنده و آهنگساز مرده است. مادر راوي داستان: پدرش كه ناشر و نويسنده ي سرشناسي است، روز ها را در اتاق خود به تنهايي سپري مي كند. راوي با نامزد اش مشكل دارد: چيزي هست كه بايد حل شود، حل كه شد، زمان ازدواج را مشخص مي كنيم.
همه چيز دست به دست هم مي دهند تا زندگي راوي را تكان بدهند: روز هاي پس از مرگ مادر پيش مي روند و همه چيز يك جوري عجيب و غريب مي شود: عجيب و غريب تا پيرمردي با مو و ريش بلند و سفيد و گوشواره ي زمردي بر گوش به سراغ او بيايد و البته زني ميان سال، غير عادي و مرموز كه پيش مي آيد تا به همراه پيرمرد براي راوي قصه تعريف كنند: قصه اي كه معمولي نيست: قصه ي شاهدخت سرزمين ابديت را.
سرزمين ابديت جايي است در جهان باقي، دور و غير قابل دسترس به جهان فاني ما، در آنجا شاهدختي است كه در زيبايي نظير ندارد: دختري كه قسم خورده با عشق زندگي مي كند. زن و مردي سال ها است در عشق داشتن فرزندي مي سوزند، پيرمردي به آنها يك سيب مي دهد كه به دو نيم كنند و هر كدام نيمي را بخورند: بچه اي بدنيا مي آيد كه پيشگويي ها مي گويند: از حسرت آرزو هايش نوميد خواهد شد. بهرام نويسنده اي معروف است كه عاشق نوازنده اي نابينا شده است. پوريا جوانكي است ويراستار، عاشق نوشتن اما نمي داند چگونه، فقير، كه گذشته اش – جنگ – را نمي تواند فراموش كند: عاشق است و آشفته. تمام داستان ها در كنار هم پيش مي روند تا راوي را به گذشته اش برسانند: و به آينده اش.
و شايد تمام كتاب را بتوان در گزيده ي كتاب جامعه نشان داد، كه در ابتداي رمان آمده است:
باطل اباطيل همه چيز باطل است. انسان را از تمامي رنج هايش در زير آفتاب چه حاصل است؛ نسلي مي رود و نسلي مي آيد و زمين تا ابد پايدار است. آفتاب مي آيد و آفتاب غروب مي كند و به جايي كه از آن برآمد مي شتابد. باد به جنوب مي رود و طرف شمال دور مي زند، دورزنان دورزنان مي رود و باد به مدار خود بر مي گردد ... جمله رود ها به دريا جاري مي شود اما دريا پر نمي گردد ... همه چيز پر از خستگي است كه انسان آن را بيان نتواند كرد. چشم از ديدن سير نمي شود و گوش از شنيدن سرشار. آن چه بوده است همان است كه خواهد بود، و آن چه شده است همان است كه خواهد شد؛ و زير آفتاب هيچ چيز تازه اي نيست.
كتاب جامعه
آرش حجازي علاقه اي شديد به قصه دارد و قصه گويي شيرازه ي اصلي داستان رمان پيش روي مان را مي سازد: قصه هايي كه هم آشنا هستند و هم نه. حجازي را بيشتر به خاطر ترجمه هايش از پائولو كوئليو مي شناسند و انتشارات كاروان كه متعلق به او است. اما او كار نويسندگي اش را ابتدا در سال 1373، قبل از آنكه چيزي به نام كاروان وجود داشته باشد، با انتشار اولين رمان اش، اندوه ماه شروع كرد. رماني با ساختاري نه چندان قوي و جو احساسي شديد كه هر چند اثري موفق نبود، نشان مي داد كه نويسنده اش مي تواند در آينده كار بهتري را عرضه كند: ده سال بعد در سال هشتاد و سه اولين چاپ رمان شاهدخت سرزمين ابديت به بازار عرضه شد، هر چند كه هيچ جايزه ي ادبي را از آن خود نساخت، آن قدر جذاب بود كه در زماني كوتاه به هفتمين چاپ خود برسد. موفقيتي كه اميد مي رود در رمان بعدي آرش حجازي تكرار شود، هر چند كه بايد اميدوار بود نويسنده نخواهد سنت هر ده سال يك رمان را براي خود ثبت كند: منتظر رمان بعدي تان هستيم آقاي حجازي.
سيد مصطفي رضيئي (سودارو)
پشت جلد ِ كتاب:
در داستان [... شاهدخت ...] تقابل جهان ابدي با جهان فاني از بين مي رود ... كلمات، الفاظ و جملات ساده و كوتاه و همچنين شيوه ي بيان نويسنده در ادراك مضمون داستان نقش عمده دارند.
فتح الله بي نياز – ماهنامه ي سينما و ادبيات
نويسنده با اصول داستان نويسي آشناست، در انتخاب كلمات دقت مي كند، صحنه ها را با دقت كنار هم مي چيند، شخصيت ها را خوب معرفي مي كند، از تعليق هاي مناسب استفاده مي كند و هر ترفندي را براي ايجاد كشش و انگيزه ي خواندن در خواننده به كار مي گيرد. از همان صفحه ي اول، خواننده در دام نويسنده مي افتد و ديگر نمي تواند عقب بكشد ... شاهدخت سرزمين ابديت، رماني محكم، پركشش و زيباست كه ژانر آن سابقه ي چنداني در ادبيات داستاني ما ندارد.
روزنامه ي همشهري – 16/11/82
... رمان شاهدخت سرزمين ابديت، پندنامه اي مدرن ناشي از تفكر نويسنده اي امروزي است، كه سعي مي كند بگويد ما سيزيف هايي هستيم كه هر بار به بالاي كوه مي رسيم يا به پايين آن، جايمان را با سيزيف ديگري عوض مي كنيم، و گرنه سنگ همان سنگ است.
سايت سخن – فرهاد بابايي
رمان از نثري پويا، نيرومند و بسيار روان سود مي برد، به گونه اي كه اين توانايي شگرف را دارد كه رنگين كماني از معضلات اجتماعي امروز تا ايدئولوژي ها و فلسفه هاي مكتوب قرن حاضر را در كنار هم مطرح كند و رشته اي از حوادث و مكالمات روزمره را به ظريف ترين پيچ و تاب هاي روحي جوان و حساس پيوند دهد.
سايت آي كتاب
آدم ها شباهت هاي زيادي به هم دارند و اما تفاوت هاي اندك شان به چشم مي آيد. نمي دانم ويراني امروز دنيا به خاطر شباهت آدم هاست يا تفاوت شان. تنها انگيزه اي كه مرا به قلم زدن وا مي دارد، تلاش براي درك تفاوت هاست، و كوششي براي اعلام آن كه ما همه از يك خاك برخاسته ايم و عشق و شادي و رنج را به يك شكل تجربه مي كنيم؛ فقط كافي است درون خود را با ديگران سهيم شويم تا شدت شادي و رنج مان را به اوج برسانيم و با تمام وجود در هر لحظه زندگي كنيم.
آرش حجازي، سخنراني در جشن تيرگان 1383
مگر مي شود آدم فقط يك بار عاشق بشود؟ عشق ابدي فقط حرف است. پيش مي آيد كه آدم خيلي خاطر كسي را بخواند. اما هميشه وقتي آدم فكر مي كند كه دلش سخت پيش يكي گرفتار است. يك دفعه، يك جايي، مي بيند كه دلش، ته دلش، براي يكي ديگر هم مي لرزد. اگر با وفا باشد. دلش را خفه مي كند و تا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برايش مي مان. اگر بي وفا باشد. مي لغزد و همه ي عمرش عذاب گناه بر دلش مي ماند. هيچ كس حكمتش را نمي داند ... حالا با خود آدم است كه حسرت را بخواهد يا عذاب گناه را. يكي را بايد انتخاب كند. فرار ندارد ...
از متن كتاب