نيمهي تاريكِ ماه
(داستانهاي كوتاه)
هوشنگ گلشيري
565 صفحه
چاپِ دوم ، بهار ِ 1382
انتشاراتِ نيلوفر
3300 نسخه
3900 تومان
نيمهي تاريكِ ماه مجموعهي تمام ِ داستانهاي كوتاه (و قابل ِ چاپِ) هوشنگ گلشيري است كه 36 داستان از چهل سال نويسندگي ِ او در آن آمده، داستانهايي كه بايد به آنها به چشم ِ نمونههاي ارزشمندي از داستانِ كوتاهِ ايراني نگريست. اولين داستان (يعني چنار) در سال 1339 منتشر شده و آخرين داستان مربوط به مهر ِ 77 است. داستانها به ترتيبِ تاريخ نگارش چيده شدهاند و خواننده علاوه بر لذت بردن از آنها، سير ِ نويسندگي ِ گلشيري را نيز مشاهده خواهد كرد.
در اين كتاب پس از توضيح ِ كوتاهِ فرزانه طاهري دربارهي چگونگي ِ تدوين و انتشار ِ مجموعه، مقدمهي مفصلي از گلشيري آمده است كه شايد به اندازهي خود داستانها مهم باشد. گلشيري در اين مقدمه دربارهي داستانها و تاريخ ِ نگارش ِ آنها توضيحاتي ميدهد و سپس به شرح ِ دراز راهي ميپردازد كه در داستاننويسي طي كرده است، و عمري كه براي پيشبردِ ادبياتِ داستاني گذاشته است. از دورهها و جلسهها و آدمهاي مختلف ميگويد، از نامهاي آشنا و ناآشنايي كه هر كدام انگار سهمي در نويسندگي ِ گلشيري (و در ادبيات داستاني ِ ايران) داشتهاند. بعد از اينها نويسنده از مشغلههاي خود ميگويد: مشغلهي واقعيت و خيال، مشغلهي سياست، مشغلهي گذشته و گذشتگان، مشغلهي ابزار ِ شناخت بودنِ ادبيات، مشغلهي زبان، و مشغلهي ساختار ِ داستان. همهي اينها مطالبِ باارزش و آموزندهاي است كه گلشيري دربارهي داستاننويسي ِ خود نوشته است.
داستانهايي كه در اين دفتر آمده اينهاست: چنار، دهليز، ملخ، پرنده فقط يك پرنده بود، شبِ شك، مثل ِ هميشه، دخمهاي براي سمور ِ آبي، عيادت، پشتِ ساقههاي نازكِ تجير، يك داستانِ خوبِ اجتماعي، مردي با كراواتِ سرخ، عكسي براي قابِ عكس ِ خالي ِ من، معصوم ِ اول، معصوم ِ سوم، هر دو روي يك سكه، گرگ، عروسكِ چيني ِ من، نمازخانهي كوچكِ من، بختك، به خدا من فاحشه نيستم، سبز مثل ِ طوطي سياه مثل ِ كلاغ، فتحنامهي مغان، مير ِ نوروزيِ ما، نيرواناي من، نقشبندان، شرحي بر قصيدهي جمليه، خانه روشنان، دستِ تاريك دستِ روشن، نقاش ِ باغاني، انفجار ِ بزرگ، حريفِ شبهاي تار، گنجنامه، زير ِ درختِ ليل، بانويي و آنه و من، آتش ِ زردشت، زنداني ِ باغان.
اين كتاب چكيدهاي است از دنياي هوشنگ گلشيري. چكيدهاي از كارهايي كه گلشيري كرد، براي خودش و براي ادبياتِ داستاني ِ امروز ِ ما.
"همين است ديگر. معلوم هم نيست چرا بايد اين كارها را كرد، آن هم حالا كه ديگر آن آرمانهاي جوانيمان بادِ هوا شده.
از دهاناش پريده بود كاتب، گفته بود: شايد همهاش همينهاست.
به كبوترهاي وسطِ ميدان نگاه كرده بود. چه بگويد؟ گفته بود: معنياش هم نفس ِ همين كارهايي است كه ميكنيم يا چيزهايي كه ميسازيم. باطل است، بله، ولي بي اين چيزها هيچ چيز ديگر نيست، تاريكي است، همان تاريكي كه بيرونِ اين سياره هست يا آن سوي اين بودمان.
ما بيهودهايم."
(خانه روشنان، صفحه 428)
معرفي ِ همين كتاب در سايتِ بنيادِ گلشيري:
http://www.golshirifoundation.org/ketabshenasi_asar.htm
مهدي علومي