عضو خبرنامه الکترونيکي شويد :
پست الکترونيک شما :
   
جستجو :
                          
تالار گفتگو تماس با ما درباره ي جشن کتاب بايگاني صنعت نشر بانک اطلاعات آفرينندگان گزارش ها و مقالات نقد و معرفي کتاب اخبار فرهنگي صفحه ي اصلي
گزارش ها و مقالات
شنبه 10 دي 1384
گفت و گو با كيكاووس ياكيده

 بانو و آخرين‌ كولي‌ سايه‌فروش‌

 گفت‌وگو با كي‌كاووس‌ ياكيده‌
 سميرا گلستانه‌

 بانو و آخرين‌ كولي‌ سايه‌ فروش‌ اولين‌ مجموعه‌ شعر كي‌كاووس‌ ياكيده‌ است‌. صداي‌ گرم‌ و بيان‌ خوب‌، باعث‌ موفقيت‌ او در كار دوبله‌ شده‌ است‌. وي‌ در تئاتر نيز هنرنمايي‌ كرده‌ است‌ و گاه‌ دستي‌ به‌ گل‌ زده‌ و مجسمه‌سازي‌ مي‌كند. بانوبهترين‌ و تنهاترين‌ بهانه‌ براي‌ مصاحبه‌ با اين‌ هنرمند است‌. پس‌ رشته‌ كلام‌ را به‌ دست‌ ايشان‌ سپرده‌ و گپي‌ در مورد  بانو و آخرين‌ كولي‌ سايه‌فروش‌ مي‌زنيم‌.
 #  فكر مي‌كنيد مجموعه‌  بانو  مجموعه‌ موفقي‌ در بازار كتاب‌ بوده‌ است‌؟
 - بله‌، به‌ دليل‌ اين‌كه‌  بانو مرا با يك‌ جهان‌ برون‌مرزي‌ آشنا كرد و به‌ يك‌ طريقي‌ مرا ملزم‌ كرد نسبت‌ به‌ شعر و جهان‌ اطراف‌ دقيق‌تر باشم‌. ارتباطهاي‌ خوبي‌ از اين‌ طريق‌ برقرار كردم‌. يكي‌ از اين‌ها برخلاف‌ تصورم‌، آقاي‌ گودرزي‌ طائمه‌ي‌ شاعر، كه‌ به‌ تازگي‌ مجموعه‌ي‌ زيباي‌  از اين‌جا غروب‌ جهان‌ نمايان‌ است‌ را به‌ مجموعه‌هاي‌ شعر افزوده‌اند و نظر خوبي‌ به‌ مجموعه‌ي‌  بانو دارند و حالا اين‌كه‌ اگر فروش‌ را هم‌ جزو ملاك‌ قرار دهيم‌ از لحاظ‌ فروش‌ هم‌ موقعيت‌ خوبي‌ داشته‌ است‌.
 #  علت‌ اين‌ موفقيت‌ چه‌ بوده‌ است‌؟
 - فكر مي‌كنم‌ شباهت‌  بانو به‌ گمگشته‌ي‌ خيلي‌ از مردم‌ و شدت‌ سرگشتگي‌ كولي‌ و شباهت‌ تنهايي‌ كولي‌ به‌ تنهايي‌ تمام‌ آدم‌ها، شايد هم‌ از آن‌جا كه‌ من‌ - شاعري‌ زميني‌ هستم‌ ـ قابل‌ درك‌تر باشم‌ براي‌ ديگران‌ بخشي‌ هم‌ مرهون‌ محبت‌ مردم‌ سرزميني‌ است‌ كه‌ من‌ را به‌ عنوان‌ گوينده‌ مي‌شناسند و شايد اين‌ را گفته‌اند كه‌ كي‌كاووس‌ ياكيده‌اي‌ را كه‌ صدايش‌ را مي‌شنيديم‌، ببينيم‌ در كتابش‌ چه‌ نوشته‌ است‌ و همان‌ چيزي‌ كه‌ باعث‌ موفقيت‌ من‌ در گويندگي‌ شد، يعني‌ محبت‌ مردم‌ كشورم‌، اين‌ بارهم‌ دست‌ من‌ را گرفت‌ و پيش‌ برد و مهم‌ترين‌ چيز اين‌ است‌ كه‌ كل‌ مجموعه‌ نوشته‌ شده‌ است‌ تا گفته‌ نشود و شايد اين‌ داراي‌ يك‌ صداقت‌ پنهان‌ باشد حتي‌ به‌ باريكي‌ رگه‌اي‌ نازك‌ در معدن‌ و شايد خيلي‌ قوي‌تر.
 #  از چه‌ زماني‌ شروع‌ كرديد به‌ شعر گفتن‌؟
 - خوب‌ يادم‌ نمي‌آيد كه‌ از چه‌ زمان‌ شروع‌ به‌ شعر گفتن‌ كردم‌. مثل‌ اين‌كه‌ از يك‌ نفر بپرسيد از كي‌ موفق‌ شدي‌ راه‌ بروي‌؟ هيچ‌ يادش‌ نمي‌آيد. شعر گفتن‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ بشود براي‌ آن‌ تاريخ‌ تعيين‌ كرد. اما از حدود 10 يا 15 سال‌ پيش‌ نوشته‌هايي‌ داشتم‌ كه‌ به‌ شعر نزديك‌ بودند و چاپ‌ اين‌ كتاب‌ هم‌ خيلي‌ اتفاقي‌ بود.
 اما شعرهاي‌ اين‌ كتاب‌ تقريباً از 5 سال‌ پيش‌ به‌ اين‌ طرف‌ نوشته‌ شدند و از بين‌ نوشته‌هاي‌ هم‌ تيپ‌ خود گردآوري‌ شدند. وگرنه‌ پيش‌ از اين‌ها مي‌نوشتم‌ و خيلي‌ مشق‌ شده‌، زبان‌هاي‌ مختلف‌ را پشت‌ سرگذاشت‌ تا به‌ اين‌جا رسيد كه‌ ساده‌ي‌، ساده‌ي‌ ساده‌ شده‌ است‌ و اين‌ مجموعه‌ از بين‌ كارهاي‌ ديگرم‌ انتخاب‌ شده‌ است‌.
 كتاب‌ اول‌، مثل‌ ايستادن‌ است‌ كه‌ بسيار سخت‌ است‌، در مجموعه‌ي‌ دوم‌ شما دست‌ بلند مي‌كنيد و در مجموعه‌ي‌ سوم‌، اجازه‌ مي‌خواهيد تا صحبت‌ كنيد و طي‌ اين‌ سه‌ مرحله‌ است‌ كه‌ شاعر مي‌تواند مخاطب‌ خود را پيدا كرده‌ و مخاطب‌ و شاعر به‌ زبان‌ مشترك‌ برسند.
 #  اتفاق‌ خاصي‌ باعث‌ شد شعر بگوييد؟
 - وقتي‌ مي‌نويسم‌ زياد فكر نمي‌كنم‌ كه‌ شعر هست‌ يا اسم‌ ديگري‌ دارد و يا اين‌ كه‌ دوباره‌ خواهم‌ خواند يا خير و شايد خيلي‌ زود باشد كه‌ بگويم‌ شعر گفتم‌. شايد به‌ دليل‌ تفاوت‌  تعاريف‌ در مورد واژه‌ها نمي‌توانم‌ بگويم‌ اين‌ شعرها مربوط‌ به‌ فرد يا اتفاق‌ خاصي‌ نيست‌ و همين‌ طور نمي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ هست‌. دل‌ شاعر يا هنرمند يك‌ فضاي‌ آماده‌ي‌ اشتغال‌ است‌ و هر پديده‌اي‌ يك‌ ستاره‌اي‌، بارقه‌ي‌ در آن‌ هست‌، اگر هنرمند با دقت‌ نگاه‌ كند مي‌توان‌ آن‌ جرقه‌ را برداشته‌ و در فضاي‌ قابل‌ احتراق‌ انداخته‌ و يك‌ شعله‌ي‌ بسيار شكوهمند را تماشا كند و به‌ توصيف‌ آن‌ بپردازد و ديگران‌ را هم‌ دعوت‌ به‌ تماشا كند. هر فردي‌ كه‌ در زندگي‌ سر راه‌ آدم‌ قرار مي‌گيرد، آب‌ نباتي‌ كه‌ از دست‌ بچه‌ روي‌ خاك‌ مي‌افتد و مادر از برداشتن‌ منعش‌ مي‌كند، بادكنكي‌ كه‌ مي‌تركد، شاخه‌ي‌ درختي‌ كه‌ مي‌شكند، درختي‌ كه‌ تبديل‌ به‌ چوب‌ كبريت‌ مي‌شود و... تمام‌ اين‌ها مي‌توانندانبار قابل‌ اشتعال‌ را آتش‌ بزنند. حالا بسته‌ به‌ ژرفاي‌ لطافت‌ و چيزهاي‌ ديگر، اين‌ آتش‌ تماشايي‌تر مي‌شود. البته‌ بستگي‌ به‌ استطاعت‌ كسي‌ كه‌ مي‌خواهد اين‌ها را بيان‌ كند دارد.
 #   كولي‌ سايه‌ فروش‌ خود كي‌كاووس‌ ياكيده‌ است‌ ؟
 - كولي‌ مثل‌ هر كاراكتر ديگري‌، توسط‌ شاعر خلق‌ شده‌ و مي‌تواند با خود شاعر فاصله‌ي‌ زيادي‌ داشته‌ باشد. گر چه‌ آن‌طور زندگي‌ كردن‌ رانويسنده‌ يا شاعر با آن‌ كاراكتر تجربه‌ مي‌كند ولي‌ حتماً لازم‌ نيست‌ خود آن‌ باشد.
 #  چرا  سايه‌ فروش‌ دور دست‌ خيال‌ را ترجيح‌ مي‌دهد؟
 - مي‌گويند بدترين‌ چيز دنيا اين‌ هست‌ كه‌ به‌ همه‌ي‌ آرزوهايت‌ برسي‌. براي‌ همين‌ به‌ نظر من‌ اين‌ دور دست‌ هست‌ كه‌ جذابيت‌ دارد.
 #  قفس‌  كولي‌ سايه‌ فروش‌ با بقيه‌ قفس‌ها چه‌ فرقي‌ دارد؟
 - قفس‌ چيزي‌ ست‌ كه‌ از اين‌ عشق‌ عايد  كولي‌ شده‌ و در آن‌ آرام‌ گرفته‌ و او كه‌ شكوهمند و سخاوتمند زندگي‌ كردن‌ را آموخته‌،  حاضر هست‌ تنها چيزي‌ را كه‌ عايدش‌ شده‌ آن‌هم‌ با اين‌ همه‌ سختي‌ با سگ‌ همسايه‌ ــ كه‌ از آن‌ مي‌ترسد ــ قسمت‌ كند و يك‌ جوري‌ بيماري‌ خود را به‌ او منتقل‌ كند. حالا ديگر باز جاي‌ سوال‌ است‌ كه‌  كولي‌ كه‌ در طبيعت‌ زندگي‌ مي‌كند چرا از سگ‌ مي‌ترسد و آن‌ هم‌ تا اين‌ حد؟!///
 #  چرا  كولي‌ با اين‌كه‌ سايه‌ فروش‌ است‌ خورشيد را قرض‌ مي‌گيرد؟
 -  كولي‌ گردش‌ جهان‌ را مديون‌ خود مي‌داند آن‌ هم‌ به‌ واسطه‌ي‌ عشق‌ بزرگي‌ كه‌ دارد و صبح‌ها خورشيد را از بچه‌هاي‌ آن‌ طرف‌ مي‌گيرد و غروب‌ها به‌ بچه‌هاي‌ اين‌ طرف‌ مي‌دهد و شايد غرب‌ واژه‌ي‌ جايگزين‌ مناسبي‌ براي‌ واژه‌ تحويل‌ نباشد. در هر صورت‌ چون‌  كولي‌ شرقي‌ است‌ فروتنانه‌ تعريف‌ مي‌كند.
 #   سايه‌ فروش‌ چرا گاهي‌ اوقات‌ سايه‌ي‌ خود را در گلدان‌ مي‌كارد؟
 -  سايه‌ يك‌ كاراكتر كامل‌ است‌ و يك‌ وجهي‌ از  كولي‌. نماد تمام‌ چيزهايي‌ كه‌ گاهي‌ انجام‌ مي‌دهد و دوست‌ ندارد و آن‌ را به‌  سايه‌ نسبت‌ مي‌دهد، آخه‌  كوليِ من‌ خيلي‌ باهوش‌ است‌.  كولي‌ گاهي‌ اوقات‌  سايه‌ را در گلدان‌ مي‌كارد و در حقيقت‌ آن‌ را پايبند يك‌ مكان‌ مي‌كند و تمام‌ دارايي‌ دنيايي‌ و تعلقاتش‌ را پايبند مي‌كند در صورتي‌كه‌ خودش‌ راهي‌ است‌ و يك‌ لحظه‌ توقف‌ نمي‌كند. گاهي‌ به‌ سايه‌ حسادت‌ مي‌كند و يا از دستش‌ ناراحت‌ مي‌شود چون‌ احساس‌ مي‌كند كه‌ اين‌ حضور سايه‌هست‌ كه‌ مانع‌ رسيدن‌ به‌  بانو  مي‌شود.
 #  چطور مي‌شود كه‌  كولي‌ سايه‌ فروش‌،  بانو را در آينه‌ مي‌بيند؟
 -  كولي‌ وقتي‌ در آينه‌ نگاه‌ مي‌كند خودش‌ را نمي‌بيند يعني‌ در حقيقت‌ نگاه‌ مي‌كند كه‌ ببيند  بانو چه‌ جوري‌  كولي‌ را مي‌بيند. ما لحظه‌اي‌ كه‌ جلوي‌ آينه‌ قرار مي‌گيريم‌ خود را مي‌بينيم‌ اما وقتي‌ آدمي‌ به‌ مرحله‌ي‌ عاشقي‌ مي‌رسد و به‌ آينه‌ نگاه‌ مي‌كند، از نگاه‌ معشوق‌ به‌ عاشق‌ نگاه‌ مي‌كند يا برعكس‌.
 يعني‌ اين‌كه‌ خودش‌ را مرور مي‌كند از نگاه‌ آن‌ كسي‌ كه‌ بايد نگاه‌ كند.
 حتي‌  كولي‌ واقعيت‌ را مي‌پذيرد و مي‌گويد:  خيال‌ تو را به‌ دوش‌ كشيدن‌، خرج‌ دارد و اين‌ واقع‌ بينانه‌ بودن‌ كولي‌ را مي‌رساند.
 #  پس‌ با اين‌ حال‌ چرا  كولي‌،  بانو را اشتباه‌ مي‌گيرد؟
 -  سايه‌ فروش‌ مثل‌ هر آدمي‌، مراحلي‌ را پشت‌ سرگذاشته‌ و خطا مي‌كند. تن‌ به‌ زندگي‌ روزمره‌ مي‌دهد و دوباره‌ به‌ خودش‌ مي‌آيد. حتي‌ يه‌ لحظه‌ ممكن‌ است‌ ديگران‌ را با  بانو اشتباه‌ بگيرد و بگويد "  :  با شما نبودم‌، مرا عفو كنيد "
 بانو در لحظات‌ صادقانه‌تر عمر آشكارتر است‌. هر چه‌  به‌ كودكي‌ نزديك‌تر، صداقت‌ بيش‌تر و هر چه‌ از كودكي‌ دورتر شويم‌ از صداقت‌ خودمان‌ دورتر مي‌شويم‌ و  بانو در صداقت‌ شفاف‌تر است‌.
 دست‌ كودكي‌ام‌ را رها نكني‌، ما اصلاً به‌ دنيا نيامده‌ايم‌ كه‌ چيزي‌ به‌ دست‌ آوريم‌. ما لحظه‌اي‌ كه‌ مي‌آييم‌ همه‌ چيز داريم‌ و قرار است‌ آن‌ها را حفظ‌ كنيم‌ ولي‌ به‌ مرور آن‌ها را از دست‌ داده‌ و در عوض‌، غرور مي‌گيريم‌، دانش‌ مي‌گيريم‌ و خيلي‌ چيزهاي‌ ديگر كه‌ در نهايت‌ نجات‌ دهنده‌ي‌ ما نيستند. تمام‌ پيامبرها آمدند و گفتند با تقوا باشيد، چه‌ كسي‌ با تقواتر از يك‌ كودك‌، چه‌ كسي‌ مهربان‌تر از يك‌ كودك‌، به‌ معنيِ واقعيِ كلمه‌ پاك‌. به‌ هر آدمي‌ كه‌ نگاه‌ مي‌كني‌ گاهي‌ مي‌بيني‌ كه‌ اين‌ آدم‌ گناه‌ دارد يك‌ جوري‌ طفلكي‌ هست‌ يك‌ جوري‌ آخِي‌. حتي‌ ممكن‌ است‌ جلاد باشد ولي‌ لحظاتي‌ هست‌ كه‌ شما فكر مي‌كنيد قابل‌ ترحم‌ و دوست‌ داشتني‌ است‌ و در حقيقت‌ آن‌ لحظه‌اي‌ است‌ كه‌ كودك‌ آن‌ آدم‌ دارد نفس‌ مي‌كشد، كودكي‌ كه‌ قابل‌ ستايش‌ است‌.
  دل‌ ليلي‌ از آن‌ شوريده‌تر بي‌

 


   اگر مجنون‌ دل‌ شوريده‌اي‌ داشت‌
 بانوي‌ كولي‌ هم‌ همين‌طور است‌؟
 - قطعاً همين‌ طور است‌ و  بانو بودن‌ از  كولي‌ بودن‌ سخت‌تر است‌ و براي‌ همين‌ كولي‌ به‌ ستايش‌  بانو برخاسته‌.  كولي‌ مي‌تواند براي‌ رسيدن‌ تلاش‌ كند، اما تلاش‌ بانو در يك‌ انتظار كشيدن‌ است‌ و  بانو اصلاً آمده‌ كه‌ به‌ او غبطه‌ بخورند و سعي‌ كنند  بانو باشند و همه‌ مي‌توانند  بانو باشند و همه‌ مي‌توانند  كولي‌ باشند و اميدوارم‌ روزي‌ همه‌ به‌ لطافت‌  بانو و  كولي‌ برسند.
 " # در گِل‌ نشسته‌، دستي‌ كه‌ پيمانه‌ي‌ گونه‌ هايت‌ بود "   به‌ مجسمه‌ سازيتون‌ اشاره‌ دارد؟
 - در جواب‌ اين‌ سوال‌، آقاي‌ ياكيده‌ دستاشون‌ را به‌ حالتي‌ نگه‌ مي‌دارند كه‌ انگار مي‌خواهي‌ دعا كني‌ و فقط‌ مي‌گويند: يك‌ جور التماس‌ شديد هست‌.
 #  چرا عاشق‌ شدن‌ را فاجعه‌ مي‌دانيد؟
 - فاجعه‌ اصولاً در زندگي‌ آدمي‌ دوبار اتفاق‌ مي‌افتد يك‌ بار زماني‌ كه‌ متولد مي‌شود و يك‌ بار زماني‌ كه‌ عاشق‌ مي‌شود. به‌ نظر من‌ هر اتفاقي‌ كه‌ براي‌ هضم‌ آن‌ سال‌ها وقت‌ لازم‌ باشد يك‌ فاجعه‌ است‌ و فاجعه‌ مي‌تواند اصلاً بار منفي‌ نداشته‌ باشد.
 تصور كنيد به‌ شما بگويند 6 روز وقت‌ داريد هر طور دوست‌ داريد زندگي‌ كنيد و تمام‌ جهان‌ رعيت‌ شماست‌ اما بعد از اين‌ 6 روز به‌ مرگي‌ تدريجي‌، در صحرايي‌ دور محكوم‌ هستيد. باز در اين‌ مورد شما آگاهي‌ داريد كه‌ 6 روز بعد چه‌ اتفاقي‌ مي‌افتد با وجود اين‌ آگاهي‌ هضم‌ اين‌ پروسه‌ خيلي‌ سخت‌ است‌، حتي‌ تصورش‌. اما در عشق‌ شما آگاهي‌ نداريد و حق‌ انتخاب‌ نداريد چون‌ شما تعيين‌ نكرديد و ناگهان‌ در يك‌ قمار شركت‌ كرديد كه‌ بايد شركت‌ مي‌كرديد و اصلاً آمديد كه‌ شركت‌ كنيد. فكر كنيد يك‌ پيرزن‌ و پيرمرد سال‌ها عاشقانه‌ زندگي‌ كردند حالا اگر قرار باشد يكي‌ از آن‌ها از دست‌ برود و ديگري‌ 7 روز بيش‌تر زندگي‌ كند اين‌ 7 روز به‌ اندازه‌ 70 سال‌ طول‌ مي‌كشد.
 #  از چشم‌ زياد صحبت‌ كرديد. در چشم‌ها چه‌ چيزي‌ را مي‌شود ديد؟
 - همه‌ چيز را مي‌شود در چشم‌هاي‌ آدم‌ها ديد و تفكيك‌ كرد. طبعاً چشم‌ يك‌ گل‌فروش‌ اگر چه‌ گل‌ها را قصابي‌ مي‌كند با چشم‌ يك‌ قصاب‌ فرق‌ دارد. اما تنهايي‌، كه‌ همه‌ چيز آدم‌هاست‌ در چشم‌ها ديده‌ مي‌شود و تنهايي‌ يه‌ جوري‌ فرصت‌ مرور از دست‌ دادن‌ها و به‌ دست‌ آوردن‌هاست‌.
 " # بانو جان‌... بگذريم‌ "...  از چي‌ بگذريم‌؟
 - گاهي‌ اوقات‌ آن‌قدر حرف‌ در ذهن‌ هست‌ كه‌ هيچ‌ كدوم‌ را نمي‌توان‌ گفت‌ در عين‌ حال‌ كه‌ مي‌خواهيد همه‌ را بگوييد. شايد  كولي‌ با اين‌  بگذريم‌ همه‌ را گفته‌ و شايد شما تصويري‌ از چشم‌هاي‌  كولي‌ را ببينيد كه‌ در آن‌ خيلي‌ چيزها بيش‌تر از يك‌ كتاب‌ هست‌. اين‌ گذشتن‌، رها كردن‌ نيست‌. اين‌ گذشتن‌ يك‌ جوري‌،...حالا... بازم‌ هست‌، هست‌. كتاب‌  بانو و آخرين‌ كولي‌ سايه‌ فروش‌ آينه‌هاي‌ خيال‌ بسيار دارد كه‌ شاعر براي‌ هر واژه‌اي‌ دليلي‌ دارد اما تفسير اصلي‌ به‌ عهده‌ي‌ مخاطب‌ گذاشته‌ مي‌شود و ما هم‌ همراه‌  كولي‌ مي‌گوييم‌:
 بانوجان‌!
 بگذريم‌///

 #  به‌ نظر شما شعر از چه‌ راهي‌ مي‌تواند در مردم‌ راه‌ پيدا كند؟
 - راه‌ دارد شعر در ميان‌ مردم‌ هست‌ از لالايي‌ تا مرگ‌. هيچ‌ صحنه‌اي‌ از زندگيِ آدم‌ها نيست‌ كه‌ با شعر آميخته‌ نباشد و فكر مي‌كنم‌ اگر شاعري‌ بتواند به‌ شعر نزديك‌ بشود و بخت‌ يارش‌ باشد دير يا زود شعرش‌ در مردم‌ جريان‌ پيدا مي‌كند و اين‌ داستان‌، داستاني‌ بدون‌ تاريخ‌ است‌. شايد بعد از مرگ‌ شاعر و شايد هم‌ قبل‌ از آن‌، ولي‌ اگر به‌ شعر نزديك‌ شده‌ باشد اين‌ اتفاق‌ مي‌افتد و به‌ اعتقاد من‌ اگر به‌ شعر نزديك‌ شده‌ باشد شعرش‌ به‌ دل‌ ديگران‌ مي‌نشيند و همين‌ طور ما شعرهايي‌ كه‌ به‌ دلمان‌ مي‌نشيند حفظ‌ مي‌كنيم‌ و بازگو مي‌كنيم‌ و مردم‌ همين‌ كار را كرده‌اند و خواهند كرد.
 #  در طول‌ سال‌ مجموعه‌هاي‌ زيادي‌ از شاعران‌ مختلف‌ چاپ‌ مي‌شود كه‌ با شكست‌ روبه‌رو مي‌شود و براي‌ خيلي‌ها فقط‌ يك‌ بار اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ مجموعه‌اي‌ را چاپ‌ كنند ولي‌ ديگر نمي‌توانند چون‌ در همان‌ بار اول‌ با شكست‌ مواجه‌ شده‌اند. البته‌ اين‌ را هم‌ مي‌شود گفت‌ كه‌ بعضي‌ از اين‌ مجموعه‌ها، مجموعه‌هايي‌ بسيار ضعيف‌ هستند و اصلاً مورد قبول‌ قرار نمي‌گيرند اما آن‌ دسته‌ از مجموعه‌هاي‌ خوب‌ چرا مورد استقبال‌ چنداني‌ قرار نمي‌گيرند و تنها درانبار ناشرين‌ مي‌ماند؟
 - شايد علت‌ اصلي‌ اين‌ باشد كه‌ در قرن‌ 21 مردم‌ كم‌تر حوصله‌ي‌ پرورش‌ اسب‌ خيال‌ را دارند، هر شاعري‌ در سرزمينش‌ اگر موفق‌ باشد مثل‌ اسب‌ خيالي‌ مي‌ماند كه‌  مي‌تواند مردم‌ سرزمينش‌ را به‌ سرزمين‌ خيال‌ خود ميهمان‌ كند و اين‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ براي‌ يافتن‌ يك‌ اسب‌ توانمند بايد يك‌ گله‌ اسب‌ پرورش‌ داد و به‌ يكي‌ دست‌ پيدا كرد. اما مسأله‌ي‌ بعدي‌ اين‌ است‌ كه‌ شاعران‌ خودشان‌ هم‌ كم‌تر، تن‌ به‌ اين‌ پرورش‌ مي‌دهند. آمار شاعران‌ امروز از تيراژ كتاب‌هاي‌ شعر بسيار بالاتر است‌ و اين‌ شگفت‌انگيز است‌. مسئله‌ ديگري‌ كه‌ باعث‌ سردرگمي‌ مردم‌ مي‌شود را مي‌توان‌ در اين‌ مثال‌ گفت‌ كه‌ ما يك‌ سبد ميوه‌ داريم‌ كه‌ بسياري‌ از آن‌ ميوه‌ها، معيوب‌ هستند و آن‌ خيلي‌ معيوب‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ تك‌ و توك‌ ميوه‌ي‌ خوبي‌ هم‌ كه‌ هست‌ ناديده‌ بماند.
 #  از مشكلات‌ نشر صحبت‌ كنيد و اين‌ كه‌ چطور كتاب‌ فروشي‌ها از وجود كتاب‌ها
 در قفسه‌هاي‌ كتاب‌ فروشي‌ خود خبر ندارند. چون‌ خود من‌ شخصاً در تهيه‌ كتاب‌ بانو ديدم‌ كه‌ خيلي‌ از كتاب‌ فروشي‌ها حتي‌ كتاب‌فروشي‌هاي‌ معتبر، با اين‌كه‌ كتاب‌ را داشتند كوچكترين‌ اطلاعي‌ از وجود آن‌ نداشتند؟

 - كار نشر كار طاقت‌ فرسايي‌ست‌ و خيلي‌ عجيب‌ هست‌ كه‌ هنوز يك‌ سري‌ كار نشر انجام‌ مي‌دهند و عجيب‌تر سيستم‌ پخش‌ كتاب‌ در اين‌ سرزمين‌ هست‌ مخصوصاً در مورد شعر. انگار قرار هست‌ اصلاً پخش‌ نشود و معرفي‌ نشود يك‌ وقت‌ خدايي‌ نكرده‌ مردم‌ بخوانند و البته‌ در اين‌ مورد تقريباً موفق‌ عمل‌ مي‌شود. هميشه‌ صحبت‌ سر اين‌ است‌ كه‌ كتاب‌خوان‌ نداريم‌. باورم‌ نيست‌ كه‌ در سرزمين‌ من‌ كتاب‌خوان‌ وجود ندارد. از همه‌ جاي‌ جهان‌، اين‌جا بيش‌تر كتاب‌خوان‌ داريم‌ و گزيده‌ خوان‌ داريم‌ و اين‌ خيلي‌ مهم‌ است‌ كه‌ مردم‌ انتخاب‌ كنند.
 اما معرفي‌ نشدن‌ كتاب‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ در انتخاب‌، دست‌ مردم‌ گرفته‌ نشود.
 وقتي‌ وارد يك‌ كتاب‌ فروشي‌ مي‌شويد با 4000 عنوان‌ كتاب‌ مواجه‌ هستيد كه‌ هيچ‌ جا معرفي‌ نشده‌اند. واقعاً چه‌ رسانه‌اي‌ وظيفه‌ي‌ معرفي‌ اين‌ها را دارد. وقتي‌ من‌ با اسم‌ يك‌ نويسنده‌ مواجه‌ مي‌شوم‌ روي‌ چه‌ حسابي‌ بايد كتاب‌ او را بخرم‌، وقتي‌ در موردش‌ چيزي‌ نمي‌دانم‌. اصلاً چرا بايد وقت‌ بگذارم‌ براي‌ يك‌ كتاب‌ 400 صفحه‌اي‌ كه‌ هيچ‌ ارتباطي‌ به‌ دنياي‌ من‌ ندارد. حالا من‌ 4 بار 5 بار كتاب‌ مي‌خرم‌ و تصادفاً عين‌ 5 بار چيزهايي‌ هست‌ كه‌ من‌ اصلاً دوست‌ ندارم‌ و يا به‌ دلم‌ نمي‌نشيند، چون‌ هر كسي‌ يك‌ سليقه‌اي‌ دارد. دفعه‌ي‌ ششم‌ من‌ ديگر اين‌ كار را نمي‌كنم‌ و ديگر وارد كتاب‌فروشي‌ نمي‌شوم‌.
 #  در مورد آخرين‌ كارتون‌؟
 - آخرين‌ كار من‌ صحبت‌  كولي‌ با درياست‌.  [اين كتاب با نام كولي پيراهن تنگ يك خواب بلند منتشر شده است.]
 مجموعه‌ كارهايي‌ كه‌ در كتاب‌ بعدي‌ قرار است‌ چاپ‌ بشوند در حقيقت‌ حاضر است‌. فقط‌ بايد ويرايش‌ بشود. وليكن‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ به‌ اين‌ زودي‌ چاپ‌ نخواهد شد و يه‌ فاصله‌اي‌ بايد باشد و در حال‌ حاضر در تدارك‌ تهيه‌ كاست‌  بانو  با صداي‌ خودم‌ هستم‌. (اين كاست تهيه شده و در دسترس است) 


 

 
آرشيو گزارش ها و مقالات
تازه ترين مطالب
عوامل مهم د‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ر تعيين قيمت كتاب (آرش حجازي)

متن نخستين قانون مطبوعات، متمم و اصلاحيه‌هاي آن (1286)

- اين سايت را به سايتهاي محبوب خود اضافه کنيد.
- اين صفحه را به دوستان خود معرفي کنيد.
صفحه ی اصلی  .  اخبار فرهنگی  .  نقد کتاب  .  گزارش ها و مقالات  .  بانک اطلاعات آفرينندگان  .  صنعت نشر  .  بايگانی  .  درباره ی جشن کتاب  .  تماس با ما  .  تالار گفتگو